عشق تو

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا

شوخی بود !

حالا .... . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی

تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است .....



Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

سلام به همگي.بي مقدمه=>راستش من احتمالا بيشتر از خاطرات خوابگاه مينويسم. واسه همين اگه يه پيش زمينه اي راجع بهش داشته باشين بهتره...

سوئيت ما جزو باحال ترين سوئيتا بود.-البته به بركت وجود من-. بچه هاي باحال و پايه كه آخراي سال گروه از هم متلاشي شد.

سر سفره ي شام محال بود كمتر از سه نوع غذا وجود داشته باشه. برا تماشاي فيلم هم جمعيتمون از 6 نفر بود تا18 نفر(:

فيلم هم فقط با لپ تاپ. يادم مياد بيشترين ضدحالي كه خورديم اين بود كه قسمت آخر جزيره هارپرو نديديديم و مونديم تو كفش. هنوز هم تو كفشيم. البته اون موقع مثل آدماي خمار بوديم كه بهمون مواد نرسيده...

به نظرم كردها توپ ترين آدماي روي زمينن. اونم از نوع كرمانشاهيش با لهجه جاف!

اراكي ها ظاهري نچسب دارن ولي در باطن مهربونن..

همدانيا هم خوبن. با توجه به اينكه بعضياشون ناجور آب زير كاهن-..-

در مورد يه گروه ديگه هم حرف نزنم بهتره. چون خيلي مزخرفن!

الانم با دوستم-صدرا- منتظريم تا بپريم تو خوابگاه نيمه دولتي. و اينكه دوره آشپزيم نصفه نيمه مونده بايد كامل شه.!. دستپخت صدرا محشره .كافيه يه هفته باهاش بموني كه بشي توپولوف.


پ.ن1: پارت اول يه حقيقت تلخ بود.پس برام دعا كنيد.

پ.ن2: من دلم دانشگاه ميخواد. اين مهر چرا نميادش پ؟


جون خودت نظر يادت نره!!!


+ نوشته شده در  91/05/31ساعت 21:16  توسط الـــღـــامــ  | 





همممممممممممممم

تموم شد!

به همین سادگـــــــــــــــــــــــی


پ.ن: نعداد کل صلواتای اهدایی وب کوشولوی من به امام زمان:490 خوشا سعادت آنان که سهمی داشتند.



برچسب‌ها: عید فطر
+ نوشته شده در  91/05/28ساعت 23:53  توسط الـــღـــامــ 

سلام

آخرای ماه شعبان بود که خودمونو نیشگون گرفتیم...به خودمون تلنگر زدیم... "عهد بستیم"

 به مرور زمان رفتارمونو عوض کردیم...."احتیاط" کردیم

صبور شدیم... سازگار شدیم....... ........ :::بنده شدیم:::!!! !!!

ولی نه بنده ی دیگران

پادشاهی میکردیم با بندگیمون!

پاک بودیمو با کسی نبودیم

از کسی بد نگفتیم... به کسی بد نکردیم

اگه خندیدیمو نیشمون وا شد برای خدا بود اگه گریه کردیم هم برای خدا بود

اگه خوندیمو نوشتیمو حفظ کردیم برای خدا بود.... به سود خودمون بود...

عوض شدیم.. ولی نه مث همیشه که "عوضی" میشیم...

و ما حتی تو شکلک گذاشتن  پیامکامونم احتیاط کردیم که بوسه واقعا بوسه است یا دروخکی هویجوریه...و بغل آیا واقعا بغله و  اگه نیست..نذاشتیم....

سادش کنیم بگیم 30روز گذشته.... برای خود ش عمریه

مراقب اون ته تهای قلبمون هستیم؟؟؟؟؟

نکنه رو "پشیمونیامون" گردو خاک نشسته باشه؟

نکنه غبار رو عهدامون نشسته باشه؟

عزم و ارادمون حالا که داره ماه مهربونیا تموم میشه یه بار نلرزه؟؟؟

یه بار خدای نکرده این "نطق" شیطانو ملکه ذهنمون نکنیم که: "حالا دیگه همه چی مث قبل شد آآآآخ 

جوووون! روز از نو روزی از نو!!!" بشیم همون آدم سابقِ بی خیال که  هر چی برامون پیش میومد

خوش میومد....خیلی حرفه هااا این وسوسه

  ..:::یه بار خدایا نشم مث قبل... همون آش و همون کاسه:::..

نه گفتن به خواسته های نفسو اگه خوب تمرین کرده باشیم تو این ماه;باید مراقب این حال خوبمون

باشیم...اگه فرض کنیم  فرض کنیم  فرض کنیم  "ما" توفیق خوب موندن بعده  این ماه رو هم داشته باشیم

نباید سر تعظیم پیش هر خواسته ای از سمت دیگران  فرود بیاریم. چه برسه به اینکه شـــاید این توفیق رو

هم نداشته باشیمو خودمون بشیم منبع "شر" چه نهان چه آشکار!

     همون بی احتیاطی و نفوذ آروم گناه .... ..... و بعد توجیه گناه! "" میلرزم از چنین ترسی""

    *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***

میدونید الان خدا سینشو پیش فرشته ها جلو داده میگه

بنده های من "قدر شناسن" یک ماه براشون آتیشی(رمضان= سوزاندن.آتشی که گناهان را میسوزاند)

مهیا کردم که هرچی گناه ریزو درشت داشتن میتونستن  توش بسوزونن.

بعده مهمونی عمرا اگه با تن و روح پاکشون سمت گناه برن. عمرا اگه  شیطان کنارشون رفت تو شب و

نیمه شب و صبح و ظهر اون رو بپذیرن و حرفاشو عملی کنن.

خدا الان همچین حسی داره..چون دوسمون داره. چون یه ماه پا به پای ما  قلبمون  رو سوهان

کشیده...زحمتمونو کشیده.چون شاید تا سال بعد ...اصن کی میدونه فردا زنده ست...؟

پس قدر حال خوبمونو بدونیم. دسته گل بخشایشو به رسم بدرقه روی چشم بگذاریمو.."نا امید" نباشیم که

اولین وسوسه ی شیطون عملی شه..."حالمون خوبه..و قدرشو باید بدونیم..."

بچه ها  دوستای خوبم  بزرگترای وبم...

"""بترسیم""" از اینکه خـــدامونو شـــــــــــــــرمنـــــــــده کنیم.


××ادامه مطلب یه دعای جوونوونه ی تصویری..:)))××!

 

راستی نوشت1: من خیلی خوب میدونم دوستایی که آدرس وبمو دارن چه کسایی هستن و دستوشون هم درد نکنه میان سر میزنن ..هرچند بدون کامنت و اثری از خودشون .. قربون نگاهشون..قربون خندیدنتون به من....اما واقعا انتظار نداشتم از این اطمینانم سو استفاده شه و نوشته ی وبم بدون اینکه از منبعش حرفی زده شه به اسم خودت نوشته شه.

اگه دوستم نبودی یه چیزی.....شما که دوست خووووبم بودی چرا؟

من واقعا ناراحت شدم..."آن جای دوردستم آرزوست" چیز خاصی نداشت که گندش کنم بگم نوشته ام عالی بودو این حرفا...اما من خیلی دوسش داشتم..و بیشتر ناراحتیم سر اینه که اصلا احساس پشیمونی نداری!! نه صرفا چون کپی پیستش کردی دوس خوبم.

.

بیخیال

دفعه پیش هم یکی  شعرمو بر داشتو تو مسابقه "اول" شد

تشریف بیارید ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/05/27ساعت 22:43  توسط الـــღـــامــ  | 






چی بگم آخه؟
الان تو وب معلم میربون سایه روشن اینو دیدم



   .    .

+ نوشته شده در  91/05/24ساعت 23:37  توسط الـــღـــامــ 


داشتم موضوع اولین "در حوالی علم" رو مرتب میکردم که با خودم گفتم اصن علم چیه؟ که من دارم درحوالی علم مینویسم؟

.

                                                                          ها؟

                                                                      علم چیه؟

Loading loading                                                         

 یه جواب داشته باشید تو ذهنتون حالا ادامه....

کجا؟ میگم اول یه دیقه فک کن یه جواب بده به خودت....عجبااااا

ریچارد فاینمن(*1)  موقع گرفتن جایزه نوبل سخنرانی کرده و تو اون سخنرانی به سوال "علم چیست؟" همچین جواب باقلوایی داده اصن من  مث بچه کوشولوهاااا که بهشون آبنبات بدی ذوق میکنن اونطوری و شاید بیشتر ذوق کردم!!!! 

 

بیشترش خاطرات خودش با پدرشه تو بچگی....کسایی که قبلا خوندن خوش به حالشون نخوندن هم خلاصه اون قسمتایی که مهمتره رو گذاشتم

حالا که این طور است، دلم می خواهد برایتان تعریف کنم که چطور یاد گرفتم که علم چیست. چیزی را که برایتان تعریف می کنم ممکن است کمی بچگانه به نظر برسد، چون آن را موقعی که بچه بودم یاد گرفتم و از همان اول در خونم بود. شاید فکر کنید می خواهم بهتان یاد بدهم که چطور درس بدهید؛ من اصلا و ابدا چنین قصدی ندارم. فقط می خواهم با گفتن اینکه چطور آن را یاد گرفتم، به شما بگویم که علم چیست.

 

راستش را بخواهید، یاد دادنش کار پدرم بود و به زمانی برمی گردد که مادرم من را حامله بود! البته این حرف ها را بعداً شنیدم، چون آن موقع از صحبت هایشان بی خبر بودم! پدرم می گفت : «این بچه اگر بزرگ شود یک دانشمند درست و حسابی می شود!»

 

چطور این حرف درست از آب درآمد؟ او هیچ وقت به من نگفت که باید حتما یک دانشمند بشوم. خودش که اصلاً دانشمند نبود؛ یک تاجر بود،. ولی تا دلتان بخواهد عاشق علم بود و زیاد می خواند. موقعی که خیلی کوچک بودم و هنوز در صندلی بچه غذا می خوردم، بعد از شام پدرم با من بازی می کرد. او تعداد زیادی کاشی های ریزِ کف حمام آورده بود. من آنها را روی هم می چیدم و این اجازه را داشتم که آخری را فشار بدهم تا ببینم چطوری همه چیز فرو می ریزد. خُب، تا اینجا اوضاع روبه راه بود. بعداً بازی ما پیشرفته تر شد. کاشی ها رنگارنگ بودند و این دفعه من باید یک کاشی سفید، دو کاشی آبی، یک کاشی سفید، دو کاشی آبی و همین طور تا آخر روی هم می چیدم. من دوست داشتم یک کاشی آبی بگذارم، اما نمی شد؛ حتماً باید دو تا می گذاشتم. حالا دیگر فکر کنم متوجه کلک پنهان این بازی شده اید : اول بچه را گرفتار بازی می کنید، بعد آرام آرام چیزهایی را که ارزش آموزشی دارند به او تزریق می کنید!

خُب، مادرم زن حساسی بود و متوجه این کوشش های موذیانه شد و گفت : «مل! لطفاً بگذار اگر بچۀ بیچاره دلش می خواهد کاشی آبی بگذارد.» پدرم هم می گفت : «نه! دلم می خواهد متوجه طرح ها بشود. این پایین ترین سطح ریاضی است که می توانم بهش یاد بدهم.»

 

اگر هدفم این بود که بهتان بگویم «ریاضی چیست؟»، تا حالا باید گرفته باشید : ریاضی پیدا کردن طرح هاست.

پدر بین «آنچه می دانیم» و «اسمی که برایش می گذاریم» خیلی فرق قائل بود.

یاد گرفتن واژه ها خیلی لازم است، اما این کار علم نیست. البته منظور من این نیست که چون علم نیست نباید آن را یاد بدهیم. ما درباره ی این که چه چیزی را باید یاد بدهیم حرف نمی زنیم؛ درباره ی این بحث می کنیم که علم چیست. این که بلد باشیم چطور سانتی گراد را به فارنهایت تبدیل کنیم علم نیست. البته دانستنش خیلی لازم است، ولی دقیقا علم نیست

ولی خوب است بدانیم که فرق «استفاده از واژه» و «علم» دقیقا چیست. در این صورت، می فهمیم که چه وقت ابزار علم مثل واژه ها و کلمه ها را تدریس می کنیم و چه وقت خود علم را یاد می دهیم.

 

برای آموزش من، پدرم با مفهوم انرژی ور می رفت و کلمه را پس از این که ایده ای درباری آن به دست می آوردم به کار می برد.

در پیاده روی هایی که در جنگل با هم داشتیم چیزهای زیادی یاد گرفتم. درباره ی پرندگان، یک مثال از پرنده های جنگل می آورم. پدرم به جای نام بردنِ آن ها می گفت : «نگاه کن! می بینی که پرنده ها خیلی به پرهایشان نوک می زنند. فکر می کنی برای چی به پرهایشان نوک می زنند؟» حدس زدم که پرهایشان ژولیده شده اند و پرنده می خواهد با این کار آن ها را مرتب کند.

یک مدت نگاه کردیم و پرنده ها را پاییدیم. معلوم شد که پرنده ها، خواه روی زمین راه بروند یا از پرواز برگشته باشند، یک اندازه نوک می زنند. پس حدس من غلط بود. پدرم گفت پرنده به این علت به پرهایش نوک می زند که شپش دارد. پوسته ی کوچکی از ریشۀ پرِ پرنده خارج می شود که خوراکی است و شپش آن را می خورد. از بین پاهای شپش مومی خارج می شود که غذای کرم های کوچکی است که آنجا زندگی می کنند. این غذا برای کرم خیلی زیاد است و نمی تواند آن را خوب هضم کند. بنابراین، از بدنش مایعی بیرون می آید که شکر زیادی دارد و موجود خیلی کوچولویی از آن شکر تغذیه می کند و... .

 

چیزی که گفتم درست نیست، ولی روح مطلب درست است. در این مورد، من اولین چیزی که درباره ی انگل ها یاد گرفتم این بود که یکی از آنها روی یکی دیگر زندگی می کند. دوم این که هر جایی در دنیا منبعی از چیزی وجود دارد که قابل خوردن است و می تواند باعث ادامه ی زندگی شود. یعنی موجود زنده ای پیدا می شود که از آن استفاده کند و هر چیز کوچکی که باقی می ماند یک موجود دیگر آن را می خورد.

## نتیجه ی این مشاهده، حتی اگر به نتیجه گیری درست و حسابی هم نرسد،

                                گنجینه ای از طلاست! ##


باور کنید که نتیجه ی بسیار جالبی است. فکر کنم خیلی مهم است -دست کم از نظر من- که اگر می خواهید به مردم دیدن و آزمایش کردن را یاد بدهید، به آن ها نشان بدهید که از این کارها چیز قابل توجهی بیرون می آید.

                آن موقع بود که یاد گرفتم علم چیست. علم حوصله بود؛ علم شکیبایی بود.

 اگر نگاه می کردید و مواظب بودید، توجه می کردید و حواستان جمع بود، چیز خوبی گیرتان می آمد، اگرچه نه همیشه.

 

 من به MIT رفتم و بعد به پرینستون. به خانه که برگشتم، پدرم گفت : « همیشه دلم می خواست چیزی را بدانم که هیچ وقت ازش سر در نیاوردم. خبُ پسر جان! حالا که علوم را بهت یاد داده اند، می خواهم آن را برایم روشن کنی.» گفتم : «بله» گفت : « تا آنجایی که می فهمم، می گویند نور وقتی از اتم گسیل می شود که اتم از یک حالت به حالت دیگر می رود؛ از حالت برانگیخته به حالتی با انرژی کمتر.» گفتم: «درست است.» گفت : «و نور نوعی ذره است: فوتون. فکر می کنم به آن فوتون می گویند» گفتم : «بله» ادامه داد : «پس اگر فوتون موقعی که اتم از حالت برانگیخته به حالت پایین تر می رود از آن بیرون بیاید، باید در حالت برانگیخته در اتم وجود داشته باشد.» گفتم : «خُب، نه!» گفت : «خُب، پس چطوری توجیه می کنی که فوتون می تواند از اتم بیرون بیاید بدون اینکه در حالت برانگیخته در آن باشد؟» چند لحظه فکر کردم و گفتم : «متأسفم، نمی دانم و نمی توانم توجیهش کنم.»

 

بعد از آن همه سال که سعی کرده بود چیزی را به من یاد بدهد، از این که به نتیجه ای چنین ضعیف رسیده بود خیلی ناامید شد.

داشتن گنجینه ای از انبوه معلومات که بتواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود چیز جالبی است. اما یک آفت بزرگ دارد : امکانش هست که ایده هایی که منتقل می شوند زیاد برای نسل بعدی مفید نباشند.

هر نسلی ایده هایی دارد، اما این ایده ها لزوماً مفید و سودمند نیستند. زمانی می رسد که ایده هایی که به آرامی روی هم تل انبار شده اند، فقط یک مشت چیزهای عملی و مفید نباشند؛ انبوهی از تعصبات و باورهای عجیب و غریب هم در آنها وجود داشته باشند.

 

بعد از آن، راهی برای دوری از این آفت کشف شد و آن راه،

  تردید در مورد چیزی است که از نسل گذشته به ما منتقل شده است.

جریان از این قرار است که هر کس به جای اطمینان به تجربیات گذشته، تلاش کند تا موضوع را خودش تجربه کند و این است آنچه «علم» نامیده می شود؛

##  نتیجه ی اکتشافی که ارزش امتحان کردنِ دوباره با تجربه ی مستقیم را دارد،

                          و نه اطمینان به تجربه ی نسل گذشته. ##

              من آن را این گونه می بینم و این بهترین تعریفی است که می دانم.

 

شما معلم هایی که در پایین هرم به بچه ها درس می دهید، شاید بتوانید بعضی وقت ها درباره ی متخصصان شک کنید. از علم یاد بگیرید که باید به متخصصان شک کنید.

در واقع، می توانم علم را جور دیگری هم تعریف کنم : علم اعتقاد به ناآگاهی متخصصان است.

 

*1: «ریچارد فاینمن»  فیزیکدان نامی معاصر است که در هنگام دریافت جایزه ی نوبل فیزیک در سال 1965 میلادی در میان جمعی از دانشمندان ایراد کرده است. فاینمن و همکارانش، «جولین شوینگر» از آمریکا و «سین ایتیروتومونگا» از ژاپن، به خاطر ایجاد اولین یگانگی موفقیت آمیزِ نسبیت خاص و مکانیک کوانتومی موفق به دریافت این جایزه گشتند. فاینمن فیزیکدان شوخ طبعی بود و از شیرین کاری های او باز کردن در گاوصندوق ها بود که در این کار مهارت خارق العاده ای داشت! همچنین او به خاطر توانایی اش در انتقال مفاهیم پیچیده ی فیزیک به زبان ساده به دانشجویان مشهور است.

+ نوشته شده در  91/05/23ساعت 15:20  توسط الـــღـــامــ  | 

آزادی فقط لخت گشتن در خیابان نیست!



آزادی راحتی گشت و گذار با دوست پسر و دختر نیست!!

آزادی یعنی تو کافر هستی ولی به دین من احترام میگذاری!

آزادی یعنی تو مسیحی هستی ولی محرم از دم هیئت مسلمونا که

گذشتی صدای ضبط را کم میکنی!

آزادی یعنی یکی در خیابان با حجاب بود تو تمسخرش نمیکنی!

آزادی یعنی دو برادر یکی در اتاقش عکس شاه و دیگری در اتاق عکس

خمینی!

آزادی یعنی من پیکم را پر میکنم تو نمازت را سر وقت میخوانی!

آزادی یعنی ما به افكار، عقاید، دین، نژاد، منش زندگی و... هم احترام

بگذاریم...


==>{اين نوشته رو يكي از دوستام برام فرستاده بود. به نظر من كه جالبه.چون تا حالا از اين ديدگاه نگاش نكرده بودم!!!}<==


سلام به همگي. اين دومين پستمه.اما هنو خودمو معرفي نكردم!

سعيده...متولد فروردين 71.يه دانشجو با كلي دغدغه. و فك نميكنم روحياتم مثل اون دختر شونزده هفده ساله ي وبلاگ قبليم باشه.

فك كنم الهام همتون برخلاف من بشناسه. احيانا اگه كسي از شماها منو ميشناسه فورا اطلاع بده.

با تشكر!!!


جون خودت كامنت يادت نره!

+ نوشته شده در  91/05/19ساعت 1:8  توسط الـــღـــامــ  | 

سلام

...

دلم برای این واژه تنگ شده بود...جاش تو وبم خالی بود

...

شده گاهی بخواید خط خطی های زندگیتونو  بندازین گردن یکی دیگه؟

    

 

ای جاااان این عسسسسسسسسسسسسسسکو خهههههلی دوس دالم.....

فقط فرقش با زندگی خودم اینه : سایه ای که میاد بالا سرم خود خود خودمم... !


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


براتون اینبار دانلود آوردم....ایشالا با درست استفاده کردن ازش رستگار شوید....:)))))


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                 

این شکلکای چت...برای اون دسته از دوستان که بیشتر از حروف ؛ شکلک میذارن...همچین زیااااااااااااادو پر تنوع...

اصن حالشو ببر!!:)))

تو سایزای مختلف..شیک...از همین کله زرداش  و های و بای  گرفته تا زومبی و ومپایر!!!!

و قسمت جلبش ""سورپرایزاشه""!

##دسته بندی و قابلیت سرچ برا زود پیدا کردن دوو یژگی خهههلی خوفشه##

##البت +18 هم داره که  پلیز احتیاط  رو واجب بدونید من جای ثواب کباب نشم!!!##;))

بدیهیست دو طرف چتین باس  bandoo  رو نصب کنن تا تصاویرو ببینن!

!!!!  امید است  اغفال نشوید   !!!!

 

لینک بعدی هم برا کارتونی کردن عکساتونه...البت آن لاینش یه چی دیگست!!!!که نیاز به فیل*تر * شکن داره.

ولی آفلاینشم سرگرم کنندست.download

امیدوارم خوشتون بیاد... و درست استفاده کنید دوستای خوووووف و روزه دارم!

آدرس  یه سایت دیگه هم میخواستم بذارم..اون خععلی توپ بود...نمیدونم چجوری پیداش کنم...حالا  بهدن ایشالا...

                                                 قربون نگاهتون

...

تو ادامه مطلب فقط یه :::::"حسه":::::!

یه بحثی بود نتیجشو این جا بنویسم:

اگه حتی یه درصد فک کنیم با مهربونی و بها دادن به اطرافیانمون  کسی رو وابسته به خودمون میکنیم .و

اونو از قید دیگری در میاریم...نباید سر هر حرف ساده ای که میزنیم،  به خودمون تلنگر بزنیم این بها

دادن و عادت  دادن اون فرد به خودمون چه نتیجه بدی میتونه داشته باشه؟! چه باید کرد؟!

...این موضوع ربطی به حال دو پست قبلیم نداره...سوالی بود که یکی انداخت تو کله م!

                                   برید حسی که عاشقشمو ببینید....

                                    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/05/15ساعت 17:15  توسط الـــღـــامــ  | 




 حذفــــــ شد

                                                         

+ نوشته شده در  91/05/13ساعت 18:42  توسط الـــღـــامــ 

                  


   حذفـــــــــــــ شد                

+ نوشته شده در  91/05/12ساعت 14:57  توسط الـــღـــامــ  | 

هر چه محققین خواستند در برابر سریال قهوه تلخ و نماد گرایی فراماسونری سکوت کنند؛ با انتشار قسمت های دیگر این سریال، سکوت دربرابر آن آسان نبود. چر که هر چه میگذشت نماد گرایی در این سریال بیشتر میشد. هرچند در این سریال متلک های سیاسی بسیاری نهفته است اما ما به آن به دلیل بررسی از دید فراماسونری نمیپردازیم .

در قسمت قبلی این مطلب 2 نماد طراحی لژ فراماسونری و نماد درجه 3 ماسونی را بررسی کردیم .

اما دوستان نکته ای بسیار ظریف را در نماد " نشان درجه 3" گفتند که آن اتفاقی نبودن آن را ثابت میکند .

تصویر جناب سیامک انصاری که در حال نشان دادن نظام درجه 3 ماسونیست؛ در قسمت 9 و در دقیقه 33 اتفاق می افتند. همن طور که میدانید 9 و 33 از اعداد مقدس ماسون است . واقعا آیا نشان دادن 3 نماد و اعداد فراماسونری در این سریال شک ما را بر نفوذ تفکر فراماسونری در این سریال بیشت نمیکند ؟

.

به کارگیری ستاره 6 پر ( هگزاگرام - hexagram) یا ستاره صهیون که از ستاره های مشهور فراماسون هاست . این ستاره بنابر نظر محققین ( از جله علی اکبر رائفی پور ) از قرن 7 وارد آیین یهودیت شده . این ستاره از ستاره های مهم در جن پرسی و پرستش شیطان است . به طوری که تفاسیر متعددی از این ستاره در آیین فراماسونری شده است :

در قسمت اول این تصویر دوربین مدام از سمت این ستاره 6 پر به جای دیگر تصویر کشیده میشود. نکته اینجاست که هر شکل 6 پری ، ستاره 6 پر نیست . اما نکاتی در قسمت اول این تصویر نهفته که بسیار جالب است :

محل فیلم برداری این سریال در کاخ نیاوران است . تارخچه ای کوتاه ای کاخ نیاوران :
"عملیات احداث این کاخ به دستور محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۳۷آغاز گردید و با وقفه‌ای که در ساخت آن پیش آمد در سال ۱۳۴۶ به اتمام رسید و به محل سکونت محمدرضا پهلوی و خانواده اش اختصاص یافت."

اما محمد رضا پهلوی کیست ؟ وی یکی از ماسون های یکی از لژهای ایران است .بنابر این چون یک ماسون است و پادشاه ایران است باید محل سکوت وی دارای شاخصه های ماسونی باشد.

اما نکته اینجاست که چرا کارگردان سریال قهوه تلخ باید محل فیلم برداری را جایی اعلام کند که آن محل دارای شاخصه های ماسونی است . و اگر هم مجبور هست چرا باید از این نماد ها به طور مداوم تصویر برداری کند ؟

در قسمت دوم این تصویر هم ستاره 6 پر یا صهیون در گوشه دیوار که با سایه ترسیم شده است دیده میشود.

--------------------

باز هم ستاره 6 پر ، اینبار در انگشتر یکی از شخصیت های فیلم . عموما وقتی چند نماد قطعی در یک فیلم دیده میشد، دیگر نماد های مشکوک هم بیشتر جلوه میکند. :


 

نماد تک چشم در سریال قهوه تلخ. تک چشم ( چشم چپ) یکی از نماد های فراماسون هاست که تفاسیر متعددی از آن شده اما یکی از تفسیر های جالب از تک چشم این گونه تبیین شده است :

". در زمانی که حضرت ابراهیم قصد داشت اسماعیل را قربانی کند شیطان بارها او را وسوسه کرد و قصد داشت وی را از این کار منع کند و ابراهیم به سمت او سنگ میزد و آخرین سنگ به چشم راست شیطان خرد و چشم راست شیطان کور شد. بنابراین به کار بردن نماد چشم چپ به احترام پادشاه آنان یعنی شیطان است"

در این سریال نماد تک چشم (چشم چپ) را در جای جای سریال میتوان مشاهده نمود :


 

و در کارکتر دواءالملک :

 

------------------------------

و جالب ترین جای مطلب این که دوربین در قسمت های مختلف به ستون های ماسونی کاخ کشیده میشود اما در چه زمانی ؟ در قسمت 27 (9=2+7) و در دقیقه 33 تصویر بر روی ستون هایی که یا طراحی لژ های ماسونی ساخته شده است کشیده میشود. باز هم دو نماد 9 و 33 را در سریال قهوه تلخ مشاهده شد :


 

اما این ستون ها چه ستون هایی هستند ؟ این ستون ها دقیقا شاخصه های ستون های ماسونی را دارند که در لژ ها استفاده میشود . 2 ستون ماسونی کنایه از 2 ستون معبد سلیمان است که فراماسون ها معتقد اند که در ابتدای ورودی معبد سلیمان 2 ستون قرار داشته و البته چند تفسیر دیگر هم از این دوستون میشود که در این جا به آن اشاره نمیکنیم .برای نمونه این تصاویر را نگاه کنید :

 

کی از جالب ترین عکس ها ، تصویر کارگردان است که در کنار ستون ماسونی ایستاده .(البته این تصویر در چند قسمت تکرار میشود ). فعلا به دلیل برخی شرایط از تفسیر نام کاراکتر "بلوتوث" چشم پوشی میکینم :

 

در سمت چپ این تصویر، سر یکی از اسطوره های تاریخ بر روی یک ستون ماسونی و در سمت راست هم جرج واشنگتن (ماسون اعظم ) به علاوه ستون ماسونی معروف، دیده میشود.

-------------------

چند نکته جالب (ارتباطی با سریال قهوه تلخ ندارد ) :

یکی از بازدید کنندگان در قسمت قبلی این مطلب به نکاتی اشاره کرد که یک نکته آن را در این جا ثبت میکنیم :



"برره چیست؟
به معنای "نیکوکار" یک بار در قرآن در آیه 16 سوره عبس آمده
این که اسم سریال از این آیه گرفته شده باشد تعجبی نخواهد داشت چرا که قبل از این سریال این واژه هیچ کاربردی در میان مردم ایران نداشته است و تنها واژه ای عربی است که در قرآن فقط یک بار استفاده شده است."

مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ ﴿۱۴﴾ بِأَیْدِی سَفَرَةٍ ﴿۱۵﴾ كِرَامٍ بَرَرَةٍ ﴿۱۶﴾ (سوره عبس/آیات 14 تا 16 )

.

یکی از کارهایی که فراماسون ها برای تکریم و شاد کردن ارباب خود (شیطان ) انجام میدهند؛ مسخره کردن مذهب های الهی است. به طوری که برخی از جن پرستان برای این که شیطان به آنان نزدیک شود 40 روز قرآن را به پای خود می بندند و برخی از اسم های الهی (مانند الله) را در پست ترین جاهای بدن خود میگذارند . و این موجب نزدیک شدن اجنه ( برخی جن ها در خدمت شیطان اند) به آن ها میشود .

در سریال " شب های برره "نیز دقیقا همین عمل انجام شده به طوری که الان واژه " برره" یکی از واژه های تمسخر آمیز محسوب میشود. .

در این سریال هم از بز به عنوان یک موجود دوست داشتنی استفاده میشود. و البته بز در آیین فراماسونری هم یک حیوان مهم محسوب میشود. به طوری که بز بافومت (baphomet) یکی از نماد های مهم فراماسون هاست . در آیین فراماسونری هر چه در ادیان دیگر مقدس باشد برای آنان نحس است و البته در اکثر موارد هم عکس آن صدق میکند مثلا این که چرا بز برای آنان مقدس شد؛ یک علت جالبی دارد که :

گفته میشود در زمان حضرت نوح (ع) که قرار بوده حیوانات را در درون کشتی قرار دهد، یک حیوان از فرمان نوح (ع) سرپیچی میکند و نوح هم اشاره ای به آن میکند و یک نقص در بدن آن حیوان ایجاد میشود اما آن چه حیوانی بود؟ درست فهمیدید آن حیوان بز بود . و در آیین فراماسونری برعکس آن عمل میشود و بز به عنوان یکی از مهم ترین نماد هایشان قرار میگیرد . نه حیوانی که سرپیچی کرده است .

و خیلی جالبه که در پول هایی که هنگام پخش سریال شب های برره از سوی افراد نامعلومی (!) پخش میشد ؛ نماد هرم ناقص و بز ( بزی که چشم چپش به روی شماست ) دیده میشود که بسیار جای تامل دارد...


+ نوشته شده در  91/05/06ساعت 17:23  توسط الـــღـــامــ  | 



دلم قصری بر بالای کوهی دور دست میخواهد

آنجا که پای کسی یارای آمدنش نباشد

بی هیاهو از این دنیای عجیب

سرگرم باشم با لوح های سنگی

::::بر لوح سنگی بنویسم!

نه نام تورا.... که نیستی....

و حتی نمیخواهم نگاهی منتظر به دوردست ها بیفکنم که شاید تو را در راه بینم.

نه

دلم سیر است..

از تمام فانتزی های زمانه دلم سیر است

""اویی"" میخواهم که در آن تنهایی ""من"" را معنا کند!

میدانی هنر آن است که در شلوغی دنیا گمش نکنیم

"من" در دنیای شلوغ اطرافم گمش کردم!

تنها من گمش کردم...

##برای همین همیشه در ازدحام، تنهام!##

به دور دست میروم..که کس نباشد...من باشم و او

>>>آن جای دور دستم آرزوست<<<

@ماه عسل نوشت1: اول سیلام.بهدش نماز و روزه هاتون ایشاالله مهر تائید خورده تو عرش خدا باشه

@ماه عسل نوشت2: باید چیزای بزرگ از خدا خواست برای همه پس هدفامونو تو سه دهه پخش کنیم خورد خورد به همشون برسیم..ایشاالله!

@ماه عسل نوشت3: کامنت خواستی نذار اما نبینم بیای و بری ولی دست سمت صلوات شمار سایه روشن نبرده باشی هااا:))))))

@ماه عسل نوشت4: خیلی حرفا داشتم...اما بیتره برم بنویسم...دعام کن

@ماه عسل نوشت5: همین الان دستا بالا:::خدایا همه ما مهموناتو عاقبت به خیر کن:::ترسیدم بهدن یادت بره!;)


+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 23:38  توسط الـــღـــامــ  |